.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 11:11 توسط ali
|
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
می خوردن و شاد بودن آیین من است
فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه دلبری حوری سرشت
راه پنهانی میخانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
چون مُرده شوم خاک مرا گم سازیداحوال مرا عبرت مردم سازید...